نسکافه
 
قالب وبلاگ

کلاس پنجم که بودم، پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود؛ آن هم به سه دلیل:

اول آنکه کچل بود.

دوم اینکه سیگار می کشید.

و سوم، که از همه تهوع آورتر بود، اینکه در آن سن و سال، زن داشت!

 

چند سالی گذشت؛ یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم، آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم، سیگار می کشیدم، و کچل شده بودم! و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد !!!

[ جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٧:٤٧ ‎ب.ظ ] [ مهرداد مهدیخانی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مرا از لابلای یادداشت هایم بشناس
نويسندگان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب