نسکافه
 
قالب وبلاگ

دوس دارم آخر یه روز ببرمت یه جای شلوغ

خیلی شلــــــــــــــــــــــوغ

وایستم اون وسط نگات کنم!

بگم اینارو میبینی؟

بگی آره!

بگم تو هیاهوی همه این آدما

بازم من چشمام فقط دنبال تــــــــــــو میگرده

دلم برای تـــــــــــو تنگ میشه...

♥♥

صداهاشونو می شنوی؟

بگی آره!

بگم تو اوج همین صداها دلم دنبال صدای تـــــــــــو میگرده... 

♥♥

بگم حالا چشماتو ببند

بگو چه حسی داری!

بگی انگار گم شدم بین یه عالمه غریبه

بگم اگه نباشی گم میشم بین یه دنیا غریبه .....

[ دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ] [ مهرداد مهدیخانی ] [ نظرات () ]

تلخ است ،

همه فکر کنند سرت شلوغ است ،

و تنها خودت بدانی چقدر..

تنـــهایی ...!!!

[ پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٤:۱٤ ‎ب.ظ ] [ مهرداد مهدیخانی ] [ نظرات () ]

آدم ها می آیند.

خودشان را نشان می دهند.

وقتی که برایت مهم نیست

اصرار می کنند!

اصرار برای اثبات وجودشان،

برای اثبات بودنشان

و ماندنشان.

اصرار می کنند که تو نیز باشی همراهشان....

همان آدم ها،

وقتی که پذیرفتی بودنشان را ،

ماندنشان را...

وقتی که باورشان کردی...

می روند!

به بهانه های پوچ!

به بی بهانگی!

به سادگی!

می روند...

می روند

و تو می مانی با باوری که ...

[ جمعه ۱۸ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٢:٢٧ ‎ب.ظ ] [ مهرداد مهدیخانی ] [ نظرات () ]
وقتی میخوای یه رابطه رو به هم بزنی
خب به هم بزن
اما لگد کوبش نکن
بذار برو
اما داغونش نکن
با احساسش، فکرش، اعتمادش و غرورش بازی نکن
چون بعد از رفتن تو فقط غمگین نمیشه
تا سالها باید با یه ترس لعنتی زندگی کنه
و نتونه دیگه به هیچ کس اعتماد کنه
حتی برای یه دوستی ساده

ناراحت گریه

 
[ شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ مهرداد مهدیخانی ] [ نظرات () ]

ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮐﺴﯽ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻧﯿﺴﺘﯽ،

ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺩﺳﺘﺎﺷﻮ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﺕ ﻋﺎﺩﺗﺶ ﺑﺪﯼ ...

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺳﻬﻢ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﯽ،

ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﭘﯿﭻ ﻭ ﺗﺎﺏ ﺑﺪﻧﺶ ﺭﻭ ﺯﯾﺮ ﻭ ﺭﻭ ﮐﻨﯽ ...

ﻗﺘﯽ ﻣﻮﻧﺪﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﯽ،

ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﺧﻮﺵ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﯽ ﻭ ﺑﺮﺍﺵ ﺭﻭﯾﺎ ﺑﺴﺎﺯﯼ ...

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺖ ﺑﻪ ﻣﻮﻧﺪﻥ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺷﮏ ﺩﺍﺭﻩ،

ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﯽ ﻋﺸﻘﻢ ...

ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﯾﻪ ﺣﺮﻓﯽ، ﺑﺤﺜﯽ،ﺳﻨﺪﯼ، ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺗﺮﮐﺶ ﮐﻨﯽ،

ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮐﻨﯽ ...

ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩِ ﮐﺴﯽ ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻩ ﺷﺪﯼ،

ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺯﻣﯿﻨﺶ ﺑﺰﻧﯽ 

[ شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٧:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مهرداد مهدیخانی ] [ نظرات () ]

رفاقت معرفت نمیاره، این معرفته که رفاقت میاره...

[ پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۸:۱٦ ‎ب.ظ ] [ مهرداد مهدیخانی ] [ نظرات () ]

ﮔﺎﻩ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ 

ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽﻫﺎ 

ﺣﺴﺮﺕ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻤﺎﺭﻡ 

ﻭ ﺑﺎﺧﺘﻦ ﻫﺎ 

ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﺭﺍ 

ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﻣﻦ ﮐﺪﺍﻣﯿﻦ ﺍﻣﯿﺪ ﺭﺍ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﮐﺮﺩﻡ 

ﻭ ﮐﺪﺍﻡ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﯿﺪﻡ 

ﻭ ﺑﻪ ﮐﺪﺍﻡ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ 

ﮐﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ

[ سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ مهرداد مهدیخانی ] [ نظرات () ]

گاهی شاید لازم باشد 

از یاد ببریم 

یاد آنهایی را که 

با نبودنشان 

بـودنمان را 

به بازی گرفتند

[ سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ] [ مهرداد مهدیخانی ] [ نظرات () ]

یه وقتــــــایی هست که جواب همه نگرانیـــات و دلتنگیات

میشــه یه جمله

که میکوبن تو صورتــــت

"بهم گیر نـــــــده، حوصله ندارم"

[ یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ] [ مهرداد مهدیخانی ] [ نظرات () ]

من همون دیوونه ایم که هیچوق عوض نمیشه... 

همونی که همه باهاش خوشالن اما کسی باهاش نمی مونه... 

همونی که اونقدر یه اهنگ گوش میده که از ترانه گرفته تا ریتم و خوانندش متنفر بشه.... 

همونی که هقهق همه رو به جون دل گوش میده اما خودش بغضاش زیر بالش میترکونه.....

همونی که همه فکر میکنن سخته ،سنگه اما با هر تلنگری میشکنه همونی که مواظبه

کسی ناراحت نشه اما همه ناراحتش میکنن... 

همونی که تکیه گاه خوبیه اما واسش تکیه گاهی نیس... 

همونی که کلی حرف داره اما همیشه ساکته...

[ پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۸:٠٥ ‎ب.ظ ] [ مهرداد مهدیخانی ] [ نظرات () ]
ھمیشه ساده بودم
ساده سلام کردم
ساده دل دادم
ساده محبت کردم
ساده باور کردمساده چشم گفتم
ساده وابسته شدم
اما سخت دلم را شکستند
خیلی سخت
کاش ساده نبودم.....!
[ پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۸:٠۳ ‎ب.ظ ] [ مهرداد مهدیخانی ] [ نظرات () ]

[ سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠٩ ‎ق.ظ ] [ مهرداد مهدیخانی ] [ نظرات () ]

دلم می خواهد ، از دوست داشتنت بگویم...

از دلتنگی های ، تمام نشدنی ام...

از بغضهای مانده ، در گلویم...

میخواهم برایت از آن لحظه های ناب ، دیدنت بگویم...

که چطور ، دستانم می لرزید...

ولی حیف...!!

باور کن حیف..!! نه من رمقی دارم ، برای تعریفشان...

و نه ، " تو " هستی تا...!!

گوشی شنوا باشی ، برای شنیدنشان...

[ شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳٩ ‎ب.ظ ] [ مهرداد مهدیخانی ] [ نظرات () ]
چوپان قصه دروغگو نبود ، او از تنهایی داد میزد گرگ آمد!
افسوس که کسی تنهاییش را درک نکرد!
همه در پی گرگ بودند!
تنها کسی که فهمید چوپان تنهاست ، گرگ بود...!!!
[ شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ مهرداد مهدیخانی ] [ نظرات () ]
هر روز نیامدنت را بر دیوار خط میکشم...
ببین...
این دیوار لعنتی هم دیگر جایی برای خط زدن ندارد...
خوش به حال تو ، یک خط کشیدی تنها...
آن هم روی من...
[ جمعه ٤ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ] [ مهرداد مهدیخانی ] [ نظرات () ]

دل به هـــر کـــس مسپار !!!

گــــرچه ، عاشــــق باشد

حکم دلداری ، فقط عشق که نیست ...

او بجــــز عشــق باید

لایق عمق نگاهت باشد

و کمی هم بیــــــمار

تا نگاه تو تسکین بدهد روحش را ...

دل به هـــــر کــــس مســـــپار ...!!!

[ جمعه ٤ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مهرداد مهدیخانی ] [ نظرات () ]

بچه که بودیم می دانستیم هر وقت که گم شدیم باید سر جایمان بمانیم تا پیدایمان کنند...

مدت هاست که ایستاده ام...!! پس چرا کسی مرا پیدا نمیکند...!!!

[ پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ] [ مهرداد مهدیخانی ] [ نظرات () ]
چه نامردانه است انسانی را دنبال خود کشیدن، عاشق کردنش
و در اوج تنهاییش رها کردنش و گفتن اینکه:
دیگر تو را نمیخواهم...
[ سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ] [ مهرداد مهدیخانی ] [ نظرات () ]

یکی از سوالایی که وختی ازم پرسیده میشه سعی میکنم نشنوم و صحنه رو با آرامش ترک کنم :
...آب کتری جوش اومده ؟؟؟؟
لامصب عواقب بعدیِ ناجوری داره !
قوری رو باید بشوری ...
چای رو دم کنی ...
صبر کنی رنگ بده ...
یه سینی چایی بریزی ...
اوووووووووووه ..... اصن مسیر زندگی آدم عوض میشه

[ شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ] [ مهرداد مهدیخانی ] [ نظرات () ]
به من بگو بی وفا حالا یار که هستی
خزان عمرم رسید نو بهار که هستی
می خوام برم دور دورا دلم طاقت نداره
دست غم تو داره روزهام و می شماره 
...

ترانه‌ی « دل اسیره » از « فرامرز اصلانی »
[ جمعه ٢٧ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٩:٤٧ ‎ق.ظ ] [ مهرداد مهدیخانی ] [ نظرات () ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مرا از لابلای یادداشت هایم بشناس
نويسندگان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب